به یاری حق پس از پاییز 91 که دچار رخدادهای درونی شدم و رویاهایی برایم به مشاهده در اومد، تا به امروز بارها تلاش کردم که بنویسم ولی هیچگاه دستم به نوشتن نرفت، این موضوع برام آزاردهنده شد که امروز برای تخلیه ی خودم مجبورم گوشه ی از اون رخدادهای عظیم رو اشاره وار بنویسم، سخنم حقیقت محض هست از اونچه که بر من گذشت و مشاهده کردم. چندین سال قبل از 91 که افکار ارثی به نسبت مذهبی رو رها کردم غرق در تنهایی و طبیعت شدم آهسته آسته از آسمان بیزاری جستم و تموم باورهای آسمانی رو که به ما تلقین شده بود پوچ شمردم و آغشته ی مهر وعشق زمین شدم، فلسفه ی وحی آسمانی و حیات در آسمانها برام بی ارزش و دروغین شده بود، در گذری از اون زمان با اشعار فروغ فرخزاد آشنا شدم که نهایتا فروغ به عمق جانم راه پیدا کرد، طوری که معشوقه ام شده بود، در اون برهه به اوج پرستش زمین و گفتگو و مهرورزی با او رسیده بودم، از آسمان و پیامبران آسمانی بیزار شدم، حتا به لجبازی از ادیان و کینه از روحانیون مذاهب، الهه گان باستانی و زمینی رو در وجودم زنده کردم.از همه چیز خسته بودم، از بی اعتنایی و نامهربانی بشر به طبیعت و عناصر پاکش.پس از آشنایی با اینترنت و ورود به دنیای مجازی مطالبی پراکنده در مورد زرتشت و افکار ایرانیان باستان خوندم، مهرم به این پیامبر ایرانی شکل گرفت، بدلیل احترامی که برای طبیعت و زمین قائل بود، ولی هرگز به
برچسب:
نویسنده: آروین رحیمی
تاريخ: شنبه
14 بهمن
1396 ساعت: 20:59